حکایت نامه

۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

حسنم به اتفاق ملاحت جهان گرفت

 آری به اتفاق جهان میتوان گرفت

                            ستاد پاسداشت هشت خرداد



۱٧ فروردین ۱۳٩۱
یا زهرا

"سینه در" بشکافت 

کوچه ها خالی بود

مردمانش خته

مردان گرم چرا

صورتش شد نیلی 

جای ضرب سیلی

عرش اعلی لرزید

فرشیان مست و خرام

سه شنبه فروردین 1391



۱۱ فروردین ۱۳٩۱
گذشته حال آینده

و چون بر عمر گذشته مینگرم غصه ای سنگین مستولی میگردد که چه بر آن گذشت و توشه ای جمع نگردید و چون بر آینده مبهم چشم میدوزم ترس حسرت بی باری  چشمانم سنگینی میکند ، چاره بر آنچه گذشت و آنچه می آید نیست جز تفویض امور  الی الله که ان الله بصیر بلعباد



٢٩ اسفند ۱۳٩٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم

یا مقلب القلوب  و الابصار

یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سال نود با نوسانات قیمت ارز ، تحریمات مضاعف به تبع آن گرانی محصولات خارجی توام بود کما اینکه  آجیل ازقرار کیلوئی 9 هزار تومن اول سال به  شهریور از 18 هزار تومن ونهایتا  به سی هزار تومن شب عید رسید ، عمر افرادی (احمد جنتی)در این سال به دنیا بود و افرادی (ذوالفنون) دقیقه نود به دیار باقی شتافتند " به قول شاعر جهان باقی وفانی فدای شاهد و ساقی"، عده ای سال نود را سال سئوال از رئیس جمهور نامیدند و عده ای جهاد اقتصادی ، من  سال نود ویک را سال  تشدید قیمت مینامم و از خدای ممنان برای مردم ایران عزت ، شرافت ، اقتدار و صبر از خدای ممنان مسئلت دارم



٢٠ اسفند ۱۳٩٠
 

دلا چونی دلا چونی دلا چون

همه خونی همه خونی همه خون



۱۱ اسفند ۱۳٩٠
 

دیریست در زمینیم

تاوان میوه سیب 
جمله هبوط کردیم 
باگاز میوه سیب
میهمان حور بودیم 
قبل از خوردن سیب 
همسفره ملائک 
برخان خالق سیب 
یک سیب کرم خورده 
با بوی گند شیطان 
آواره زمین کرد 
جد بزرگ مارا
بعد از گاز بر سیب 
بعد از هبوط آدم 
دیوانه دوعالم 
شد نام "فرزند آدم"
شیرین به دام فرهاد 
فرهاد به کار لیلا 
لیلا به عشق مجنون 
مجنون به کوه و صحرا 
یکی به غور دریا 
یکی به اوج ابرها 
کلا خر تو خر شد 
کار زمین و سحبا 
"حالا در این "زمانه 
یک سیب گاز خورده

مانده به دست بابا

پنجشنبه ، چهار اسفند 1390



٢٠ بهمن ۱۳٩٠
تحفه کربلا

یک دنیا صفا و احساس فاصله ایکه هرروز بیشتر میشود



۱۳ بهمن ۱۳٩٠
 

طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

انشاالله زیر قبه اقا دعاگوی همه دوستان هسم



۱۱ بهمن ۱۳٩٠
 

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

دربند این مباش که نشید یا شنید



۱٠ بهمن ۱۳٩٠
 

دیشب بیست و سی داشت انچه از بچگی ما برای اقتصاد ایران اتفاق افتاده تا کنون من هم داشتم در ذهنم تاریخها را با وقایع زندگیم مطابقت میدادم ، کی فکرشو میکرد موسوی منفور حلقه خودی بشه ، یا رفسنجانی با اون اقتدار ... یا شهردار تهران به دادگاه کشیده شه حتی ترشه مقصر پرونده رفیق دوست حبس شه متهم ردیف دوم اعدام شه !!! شهرام خان بدون اینکه جرمی داشته باشه تا اخر عمر آب خنک بخوره سال بعدش دبی دستگیرش کنن ، بعدش دلاریهویی روزی بالا - پائین بپره ، تو همین فکرا بودم که با خودم گفتم  اونیکه سرش قسم میخوردی چرا باهات اینجوری کرد ! انشاالله همه خیر ببینن تو زندگیشون



٢٤ دی ۱۳٩٠
یا ابا عبدلله

شنیدستم که مجنون دل افگار
چو شد از مردن لیلی خبردار
گریبان چاک زد با آه و افغان
به سوی تربت لیلی شتابان
در انجا دید طفلی ایستاده
به هر سو دیده ی عبرت گشاده
نشان تربت لیلی ازاو جست
پس آن کودک بخندید و بدو گفت
که ای مجنون ترا گرعشق بودی
زمن کی این تمنا می نمودی
برو در این بیابان جستجو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین دان تربت لیلی همانجاست



۱٧ آذر ۱۳٩٠
تذکره الهند

شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله میرود



۱ مهر ۱۳٩٠
 

خیلی بده ادم داغون بودنشو با بقیه شیرکنه ، شاید از بچگی به ما یاد دادن که دین ما دین داغون بودنه و شادی جرمه ، با بعضی از اهل طریقت که دمخور شی میبینی که غمشونم شادیه ، گریشونم نشاطه ! امشب شب شهادت رئیس مکتبونه  ازش بخواییم همه چی رو اونجور که هست نشونمون بده



۱٢ شهریور ۱۳٩٠
مکاشفات

زخم معده زخم اثنی عشر و ورم روده دواش اینکه اگه زن نداری بگیر و اگر داری طلاق بده




۳٠ امرداد ۱۳٩٠
 

امشب سحر شد و مولی نیامدی؟

چشمم به در خشک شد و مولی نیامدی؟

امشب تمام خاطره ها رقص میکنند

سیلی ، کتک ، ریسمان و مولی نیامدی؟

آقا به حق دستهای ترک خورده ام

طفلان گرسنه اند ، مولی نیامدی؟

کابوس بود یا که خوابم درست بود ؟

فزت بخواندی و دیگر نیامدی؟

رمضان نود

امسال اگه خدا قبول کنه یک جزپنج رو اونم چون سفارش قبول کردم میخونم!!!



٢٤ امرداد ۱۳٩٠
 

"حسنی نگو بلا بگو " علاف چشم چرون بگو

موی ژلی ، ابروی ژولی  واه و واه و واه

نه سیما جون نه بیتا جون ،هیچکس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپا ، نگا میکرد به بشقابا

باباش میگفت : حسنی میری به سربازی،نه نمی رم نه نمیرم !

میری تو پارک دختر بازی ؟ نه نمیرم ! نه نمیرم

گل پری جون با زانتیا ، ویراج میداد تو کوچه ها

...



۱۳ امرداد ۱۳٩٠
 

امشب خیال روی  توام شد خیال من

دریا گریست ز سوز و فراغ  من 

لب  بسته ام ز آب و غذا ربنای من

دل بسته ام به لطف و کرم ربنای من

امشب زبار معصیتم ضعف کرده ام

لب تشنه ام جرعه ای کرم ربنای من

دوم رمضان1390



۱٢ امرداد ۱۳٩٠
یادلیل المتحیرین

خدایا چنان مقدر فرما که به خاطراتم به افتخار بنگرم



٦ امرداد ۱۳٩٠
القلب حرم الله و لا یشتغل حرم الله غیر الله

بعضی وقتا خونه رو خالی بزاری بری مسافرت برگردی میبینی یک گرد وغباری روش نشسته ،گاهی وقتا این گرده کمه با یک دستمال میره ، گاهی وقتا دستمال و زور بازو نیاز داره ،گاهی به یک شی ء نوک تیز و یک چکش ، گاهی هم پیکور!

دل آدمم که خانه خداست وقتی از خدارو چند وقت توش راه ندی و خالی بمونه ، گرد و غبار روش میشینه ، گفتن این گردا با کارای خوب ، شرکت در مجالس یاد خدا ،جلیس زنده دلا شدن میره ، تو هر سالم یک ماه گذاشتن برای گرد گیریش ، گاهی نمیشه ازش استفاده کرد مواظب باشیم ضربه های پیکور دیوارم گاهی خراب میکنه ها!!!



[ خانه | آرشيو |