حکایت نامه

٢۳ خرداد ۱۳۸٤
 

ديروز برای گرفتن ريز نمرات رفتم ساختمون اداری يکی از استادا منو ديد گفت کارت تموم شد بيا پيش من ، منم گفتم سمعا وطاعتا يا استاذ !!!

کارما کردم رفتم پلوش ، بعد از کلی چاغ سلامتی واينا گفت ميدونی چقدر مهمی منم گفتم بله ولی شما ازکجا ميدونين من همنوز تبليغی نکردم ،دارم تازه زير ساختها رو اماده ميکنم برای....

گفت زحمت نکش خودش اماده شده !!! فهميدم باز يه دسته گلی اب دادم !‌گفتم بازچی شده گفت فهميدی رئيس دانشگاه استعفاداده گفتم اه يکار مفيد تو طول خدمتش کرد، رفت پرونده انظباطيمو اورد ۹تا نامه محرمانه !!! هم اسم من توش بود هم خودش !!

محرمانه

نوشته بود دانشجو اميررضا...(صلوات۳تا)و...باهمدستی دکتر...وچند تن از اساتيدديگرباافکار...(شرمنده زبونم لال) قصد  تحريک بقيه دانشجويان راداشته وقصد دارد سيستم دانشگاهی وخدمات صادقانه  ما باابزار طنز زيرسئوال برودلذا مراتب به خدمت رياست دانشگاه (مانم اينا)گزارش ميشود .تابرخورد مقتضی اعمال گردد.

ولی بازم دم رئيس دانشگاه گرم نوشته با توجه به اينکه نامبرده ۱۰ واحد بيشترندارد برخوردی صورت نگيرد

 



[ خانه | آرشيو |