حکایت نامه

٢٩ تیر ۱۳۸٤
 

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویـی

که لیلی گر چه در چشم تو حوریست

به هر عضوی ز اعضایش قصوریست

ز گفت عیب جو مجنون برآشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت

که گر بر دیده ی مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینـی

اين شعرازوحشی بافقيه اينو تو بلاگ يکی از دوستان خوندم که يه برداشت ديگه ازش کرده بود حالا بگذريم ازاون ولی يه نفر ميگفت اين تعبيره هيچ چيز به بجز زيبائی نديدمه!من که گيج شدم راستش اين درسته يا تعبير دوستمون



[ خانه | آرشيو |