حکایت نامه

۱ شهریور ۱۳۸٤
 

هرکس که درراه کسب رزق حلال از خانه بیرون رود وکشته شود حکم شهید رادارد لذا ماکه بدین منظور بیرون رفتیم وحال فیض شهادت به ما نرسید وبه مقام جانبازی نائل شدیم خدای ممنان را شاکریم وبه مام ملت که چنین سلاله پاکی راتربیت کرد تبریک وتهنیت میگوئیم.

وحال شرح وقعه :

مابرای دوربین برداری از اغار به ابتدای شهرکت علی اباد واقع در جاده خراسان همراه هیات بلند پایه ای درساعت 6 وارد جاده خراسان شدیم پس از بازبینی منطقه برای شروع به کار به عنوان سرمهندس بنده در انتهای خودرو برروی کاپوت مستقر شدم تا ازمنطقه که وسعت طولی آن 5 کیلومتر بود دوربین برداری کنم البته نه در داخل صندوق عقب که محل نگهداری دیوم وماکیان میباشد کارداشت با سرعت پیش میرفت به صورتیکه ما48% ازبرنامه زمانبندی جلوتر بودیم در 10 متر انتهائی عوامل استکبار جنایتخوار باعث ازاد شدن اختلاف پتانسیل mghبنده شدند که سربازان گمنام امام زمان درپی ردیابی این عوامل میباشند به بنده ضربه ای به قدرت I=m.v وارد شد که ازرابطه x=v.t ،v ان 0/25 وضربه معادل 19/75 به سر اینجانب وارد شد ناظران گواهی میدهند بیت الشرکت برای اینجانب بسیار مهم بوده ودرهنگام سقوط دوربین را بادست بالا نگاه داشته واین امر باعث شد ضربه باشدت بیشتری به سرم بخورد البته این امر امری غیر ارادی بوده وفرهنگ سازمانی درخون من جا دارد چون خویش هیچگونه ذهنیت در این مورد ندارم خلاصه من بیهوش بودم تا بیمارستا ن نیروی هوائی البته ناظران میگویند که در راه حتی اژیر امبولانس هم سوخته ومتصدی امبولانس درپیداکردن رگ من دچار دردسر شده وارلفظ بیرگ وحتی سیب زمینی استفاده کرده خلاصه الامر وارد بیمارستان شدم فقط من درحالیکه مثل احشا چهارپا مرا داشتند به تخت سیتی اسکن مینداختند لحظله ای بهوش امدم درهمین لحظه پدر اینجانب خودش را به بیمارستان رساند ومرا باوسیله شخصی به بیمارستان اراد برد در انجا مرا مستقیم بهi.c.u)i see you )بردند و24 ساعتی اونجا بودم سپس بارشادتهای مادر 3روز بستری به 1روز کاهش یافت وبه بخش راه یافتم وبا رشادتهای ایضا به خانه امدم

ومن الله توفیق



[ خانه | آرشيو |