حکایت نامه

۱۸ مهر ۱۳۸٤
 
سلام؛
نظرات من راجع به وبلاگ آن چنانی تان:
اولاً که درسته که کافکا گفته که نوشتن بيرون پريدن نه جهیدن، بيرون 
جهيدن است از صف مردگان؛ اما قطعاً منظورش مشتن چرت و پرت نبوده آن هم با 
فاصله ی 5 تا 10 دقيقه ( البته معلوم نيست که این جمله از کجا آمده)
دوما مزه پرانی هم مهارت می خواهد
 ( منظورم دلقک بازی است مثلا شوخی های شما با کابینه ممکن است برای بعضی ها جنبه جدی پيدا کند؛ چون اين کاره نیستید
3- بعضی ها می خواهند بگویند ما زنده ایم چون درد داريم اما نمی دانند که به ادای درد داشتن عادت کرده اند وعادت را 
لابد حداقل بايد روخوانی کرده باشيد که عادت ويرانگر ايمان است.
4- آری! به راستی! پرا بعضی ها اينقدر تعطيل اند تو نوشتن. اين همه هم زور می زنند
 [ اين تکه « آری ! براستی ( شنبه 5 شهريور) کليشه ای ترين کليشه هایی بود که به کار برده بوديد.
5- اين بانگ الرحیل هم انگار قصه اش سر دراز دارد...  .
6- برای رفع دل درد لطفا به دستشویی منزلتان مراجعه فرماييد. نه [ به قول خودتان] یه رايانه ی منزلتان يا به عبارتی وبلاگتان.
سجاده عشق را نيالاييد
راستی طاعات و عباداتتان هم مقبول درگه حق.
التماس دعا اگر حالی دست داد یا مقامی
- - - - - - 
-          اولا علیک سلام ورحمه ا...وچی؟
-          ثانیا حیف که این لباس دست وپای مونو بسته وگرنه ....
-          ثالثا اری اینچنین است ای برادر 
-          رابعا واقعا پرا بعضیا اینطورین؟تاحالا فکر کردین؟
-          خامسا اوهوم
-          سادسا ترجیح میدم برای حفظ شئونات اخلاقی وبا توجه به اینکه خانواده اینجا رفت وآمد داره هیچی نگم
-          ولی خدائیش انگیزه شدی میخواستم ببندمش
 


[ خانه | آرشيو |