سخن سردبير:

های 25.gif دلم برای سخن سردبير نوشتن يه ذره شده البته اونوقتام خودم نمينويشتم هردفعه گردن يکی بود بعضی ازبچه ها اعتراض ميکردن اگه سخن سردبيره  پس کشک چی خودت بنويس ديگه بعدش اسمشو عوض کرديم اول گذاشتيم بجای سردبير بعد شد خشت اول  بعد که نقشون خوابيد باز شد همون سخن سردبير ولی باز خودشون مينوشتن  04.gif جالب اينجا بود که هردفعه يه تیپی ميشد وقتی  معجون مينوشت همه ريسه ميرفتند اين خانموما که مينوشتن خفن ميشد خودم که مينوشتم بيخود ميشد ولی خيلی حال ميداد همين که هرچی بنويسی ۱ ساعت بعدش رئيس دانشگاه زنگ پشت زنگ وبايد دنبال سوژه ميگشتی که ميری باهاش جلسه بحثو منحرف کنی يادش بره 

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

دفاعيه :

شنيده بودم آدم بيکار يا شاعر می شه يا منجم ، ولی نديده بودم . الحمدلله نديده از اين دنيا نمی رم !

 

۱- چشمت روشن که نديده نمردی به قول حافظ تو خود حجاب خويشتنی زجا برخيز!گناه کمترکنی بيشترم ميبينی .۲- من هم شاعرم هم منجم کف دست بده فالت ببينم ۳-دوست عزيز  عوض گله نداره ۴-توگلوم گير کرده بود جواب نميدادم خفه ميشدم

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

اينم بخش سياسی:

بحث داغ اين روزا وزير نفته که مدير رده چهارمی وزارت خونه بوده وپله های ترقيهو پرواز کرده يا باجرثقيل بلندش کردن  گذاشتند بالا هرچی بوده ازاتفاقات نادره که منتظر رای اعتماد خانه ملته

بحث تاريخ مصرف گذشته وزير اموزش وپرورشه که در اين يک هفته تبديل اموزش پرورشو   به امرزش پرورش  تسريع بخشيده سخنان احمدی نژادو در تعيين صلاحيت وزير (حداقل انتظار من ازشما نمايندگان رای به وزير اموزش پرورشه که از پيکره اين وزارتخانس وگچ خوردس....) احتمالا اين کارائی که داره ميکنه اثرات اون کچاس که خورده

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

اين بخش عرفانی : 

مرغ زيرک چون به دام افتد تحمل بايدش

 

- - - - - - - - - - - - - - -- - -

بخش عشقگولانه  :

الان داره بارون مياد ميگن وقتی بارون مياد برين زيرش بگين اين سياهيا که داره ازطبيعت پاک ميشه  33.gif فکرکنم قبلا گفتم ولش...

- - - - - - - - - - - - - - -- - - - - - - - - -

 خدا - پيغمبری:

ديروز که به اينه نگاه ميکردم اثار تار موهای سفيد نمايان بود ياد يه جمله افتادم

ای صاحب ريش سفيد وقلب سياه روبرويت اتش جهنم است وپشت سرت ملک الموت عمرت داره تموم ميشه و...

 

- - - - - -- -- - - -- - - - - - -

سخنی که باتو دارم به نسيم صبح گفتم

           دگری نميشناسم تو ببر که اشنائی  

 

/ 5 نظر / 2 بازدید
سارا

پس يعنی من يا منجم می شم يا شاعر:))‌ آدم اولين موی سفيد رو که پيدا می کنه هم خوشحال می شه هم ناراحت . يه حس عجيبيه

مهسا

اینجا یه مجله کامله همه جور بخشی داری البته غیر از بخش ورزشی....این همه بحث سر سخن سر دبیر ؟ خب خودت بنویس دیگه !

محمد جوا شکری

سلام...خوبی امير جان........حالا تو کدوم مجله قلم می زدی..........................

چارخونه

سلامممممممممممم :) چقدم نطقش باز شده بچه!!! ضمنا مرغ اگه زيرک باشه به دام نميفته! بعدم که ميخوای موهاتو رنگ بذار ملک الموت فکر کنه عوضی اومده!!!!

rosaeidi

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست... منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست...؟