یوسف زهرا

الا ای یوسف زهرا کجائی / که گویم درد و غمهای نهانی

همان چیزی که با کس می نگویند / همان تشویشهای زندگانی

نمی بینی فراغ شیعان را؟ /نمی جوئی دلیل این جدائی ؟

همی خواهی نبینی دوستان را؟ / گلی چون تو نباشد بوستان را؟

کماکان سر به چاه و خار در چشم / کماکان لب به ذکرت هست مذکر

فروغ حسن رویت در خیال است / خیالم در خیالت در خیال است

حدیث سرو قدت بر زبان است / زبان اندر رثایت ناتوان است

دوچشمم در فراغت اشک بار است /سرشک دیده ام قبل از وصال است

دلم قصد وصال یار دارد / در این ره گو خطر بسیار دارد

امسال چی قسمتم بشه خدا میدونه؟

/ 0 نظر / 22 بازدید