تذکره الجی تکس 1

وچون موسم خزان شد وفصل برگیزان گفتند تورا لطیفی است وین خزان را نشایدت یاری بگزین ورحلی ببند که وقت تنگ است وراه دراز و هان ای هوشیار وادی بس پرخطر است و گاه وبیگاه تو را تذکره خواهند که دراین عصرروادید خوانی .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

حیران بماندم ناگریز تفعلی بر شیخ زدم :

زدر آی وشبستان ما منور کن  هوای مجلس روحانیون معطر کن

حال که دیدم شیخ شیراز اینگونه گوید گفتم بردیده منت الحمد لله ، پس توشه ای مختصرگزدیم ویاری ازبلاد تجریش که به سمت موقوفگاه طیارات ره گزینیم، ساعتی بگذشت مسیر صعب و پرفراز ونشیب بود گفتندچاره چاله ها شهردار بود که صدرالعظم شده وچاله ها به چالش مبدل گشته که گفته اند :... حال زمان این قال نیست ساعتی درراه بودیم تا ....

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
دختر بابایی

ميگم آقای امير! تو گرسنگی نميکشيدی چی بودی که اين روزا گرسنگی هم ميکشی ديگه واويلا!