یا ابا عبدلله

شنیدستم که مجنون دل افگار
چو شد از مردن لیلی خبردار
گریبان چاک زد با آه و افغان
به سوی تربت لیلی شتابان
در انجا دید طفلی ایستاده
به هر سو دیده ی عبرت گشاده
نشان تربت لیلی ازاو جست
پس آن کودک بخندید و بدو گفت
که ای مجنون ترا گرعشق بودی
زمن کی این تمنا می نمودی
برو در این بیابان جستجو کن
ز هر خاکی کفی بردار و بو کن
ز هر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین دان تربت لیلی همانجاست

/ 0 نظر / 29 بازدید