غزل

‏غزلی نوشته مجنون،برسد به دست لیلی

نَفَسم بگو کجایی که ستاره ی سهیلی؟!


دو سه خط گلایه دارم، که به عرض میرسانم:

من و میل اینچنینی!! تو چرا بدون میلی؟!


همه شب به انتظارت، غزلی سروده ام تا

تو یِ بی وفا بدانی ،که دلم گرفته خیلی


تو که پیش من نباشی ، همه ی دار و ندارم

قلمی .. دفتر شعری، دو سه واژه ی طُفیلی


تو نماز نیمه شبها .. تو نیایشی.. نه شعری!

تو شبیهِ یک دعایی،که مقدسی کُمیلی


من و پای لنگ شعرم، تو بگو چگونه روزی

برسد به گَرد پایت؟ که قطار روی ریلی


نکند خبر نداری؟ نَفَسم بیا که کار از

غزل و گریه و هق هق،به خدا گذشته خیلی


 #محمدرضا_نظری

/ 0 نظر / 20 بازدید