بازهم شعرنو

دستمال من زير درخت البالو گم شده 

                    ويا کمی آنورترشايد پشت کوه انداختمش

-زنجير من را بافتی؟ -بله !-پشت کوه انداختی ؟خير! -چرا؟-چون دور بود!

-بابا امده!!! - با چه کسی اوکسيت با او ؟- دوستش!

-چی چی آورده؟

-Nothing

/ 6 نظر / 3 بازدید
يکی

می بينم که اثرات اون آدرسه تا ساعت 12 و 26 دقيقه هنوز پابرجاست ؟

یه آشنا

می دونی خيلی ضايع و مسخره می تونه باشه تو ۲ تا weblog عين هم بنويسن . سعی کن فکر و عقيده ی خودت باشه جديد باشه تقليد اصلا کار جالبی نيست اينو همیشه يادت بمونه یه خورده ام اين weblogo جذاب کنی بد نيست . فعلا

amir

هوم نه منه !!! چی ميگی خوب خنگه اونم من نوشتم واقعا اينجاست که من به ايرانی بودن خودم افتخار ميکنم وقتی همچين نخبگانی را درک ميکنم!!!!

هانیه

بالاخره من يه شعر از شما خوندم که خيلی جالب بود و خيلی هم خوشم اومد !!! :دی ... ببخشيد اين آشنايان بی نشان چرا انقدر بی نشانند؟!

Saleh

تو حوض خونه ی ما ماهيای رنگارنگ سرخ و سفيد و آبيه می زنم زمين خراب ميشه عروسک من چشماتو وا کن ...

are khodamama!!

pasho pasho kochoolooo,shab shod lala kon!!!!!!